پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

نوه ها

نوه های دوست داشتنی صدقی ها😍 انشاالله ‌اینده درخشان در پیش رو داشته باشین و همگی بخت بلند داشته باشین😍😍😍 ...
11 فروردين 1401

تعطیلات

تعطیلات عید و کلی خوشگذرونی😍 دوچرخه سواری به همراه عمو حسین و نانا درمصلی نژاد😍 بدمینتون بازی😍 چمران😍 پیاده روی با نانا و فافا😍 پارک گاندو😍 انشاالله امسال سال خوبی برای همه ی بچه ها باشه😍 ...
10 فروردين 1401

سفر به کنگان

مسافرت چهار نفرمون به دریا😍 یکی از بهترین سفرهای عمرم بود😍 از بس که خوش گذشت به هممون😍 یک لحظه از اقا ریزه غافل شدیم .موج زد زیر پاش و انداختش تو آب🥴😄 دیگه بعدش رهام کوچولو فقط شن بازی میکرد😍😆 حسابی پرهام مامان کیف کردی😍 فوتبال ساحلی😍 دوستون دارم خوش مسافراتای من😍 ...
9 فروردين 1401

نوروز ۱۴۰۱

پیام نوروز این است دوست داشته باشید و زندگی کنید زمان همیشه از آن شما نیست پس دوستتان دارم بهترین های زندگیم سال نو مبارک نفسای من 😍😍😍 اینم عکسای اولین روز از قرن جدید😍 اون پول روی کادوهارو میبینید .اونو اقا پرهام از تو قلکش اورده عیدی بده به داداش ریزش😍 ای خدا این همه محبت کجای دلم بزارم اخه😍 دوستون دارم 😍😍😍 ...
1 فروردين 1401

نیمه شعبان

روشن شد از این عید، جهان تاریک یا رب بنما ظهور مهدی نزدیک در گلشن زهرا، گل نرگس بشکفت شد نیمه ی شعبان، به محمد تبریک روز تولد امام زمان مبارک باد 😍💃😍💃😍 اینم جشن کاروانی مدرسه ی پرهام گلی .در کوه دراک 😍 کلی خوش گذشت و تازه تزیین ماشین ما اول شد و بهمون جایزه یک شکلات خوری چوبی هم دادن😍🤗 تازه بابا محسن هم تو مسابقه باباها شرکت کرد و یک شکلات خوری دیگه هم جایزه گرفتیم 😁🤗 مثل همیشه مدرسه ی رهپویان وصال در جشن ها سنگ تموم گذاشتن و حسابی از برنامه های طنزشون خندیدیم و با خواننده هاشون شاد شدیم .واقعا خوشبحال ما که همچین مدرسه ای پسرم ثبت نام کردیم😍💃 ...
27 اسفند 1400

عشقای من

عشقای من بـه یمن حضور شما دنیای مـن جای شادتری برای زندگی شده اسـت و مـن هم بـه زن بهتری تبدیل شده‌ام از شما بخاطر بهتر ساختن زندگی‌ام متشکرم 😍😇😍😇😍😇😍 عااااشقتونم 🥰🥰🥰 ...
13 اسفند 1400

دوازدهمین سالگرد ازدواج

دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه..توی یه آدم دیگه.. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم می‌شی.. یه جاهایی دیگه نمی‌دونی برای خودت داری زندگی می‌کنی یا برای اون.. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش می‌ده.. همون کاری رو انجام می‌دی که اون می‌خواد..همون حرفی رو می‌زنی که اون دوست داره.. حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا می‌کنه.. حالا دیگه دوست داری نگران باشی.. از یه جایی به بعد، اون نفس می‌کشه تا تو زندگی کنی. «آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه می‌خواد» بهونه زندگی من سالگرد ازدواجمون مبار...
6 اسفند 1400